صدها شکایت است و به گفتن نیاز نیست
یاران غریبه اند و کسی اهل راز نیست
از ما بگوی عقرب انبر به دست را
ما را به لطف حنجره دندان آز نیست
این استعاره نیست کمال حقیقت است
اینجا بجز بیان حقیقت مجاز نیست
شمعم که نیست واهمه از سر بریدنم
پروانه انم که از شررم احتراز نیست
زنهار اگر زمانه به ما پشت می کند
جز بر مراد لوطی انجیره باز نیست
عمرم تمام از درِ آزادگی گذشت
کان در به روی مردم دریوزه باز نیست
طبعم ببین که شهپرم از آسمان گذشت
با اینکه آشیانه ام اندر فراز نیست
عمری است بیرقم به بلندای آسمان
جز با غرور و هیمنه در اهتزاز نیست
زان بسته ایم رخت خود از این کهن رباط
کاو با حریف هرشبه مهمان نواز نیست
کوتاه کن